خرید بک لینک

سلام . هیج تصوری و علتی قایل نیستم که چرا کسی باید هنوز اینجا سر بزنه ولی چشم و سرش سلامت ،اگر کسی هنوز اینجاست . این آدرسی هست که هنوز میشه من رو توش پیدا کرد . هیجان انگیز تر از همیشه ...

https://t.me/magicalmemories

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 21:27

ترجمه ی یک داستان کوتاه خارجکی : قبل از قضاوت فکر کنید ! دکتر بعد از اینکه برای یک عمل جراحی اورژانس با او تماس گرفتند سریع وارد بیمارستان شد. گوشی را سریعا جواب داد، لباس هایش را عوض کرد و مستقیم به سمت اتاق عمل رفت.او پدر بیمار را که در راه رو با تندی قدم می زد دید . در این حین ، پدر بیمار فرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:13

این همه مدت پیگیر پی بچه ی نداشته ام را گرفته ام و حال که یافته امش تمام دغدغه ام را به پوشک وی گره میزنم که هی خویشتن ؟! فلسفه ی دنیا در مغزت جای نمیگیرد ؟! به پوشک بچه ی نداشته ات ! بی ربط : عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است / کار بد مصلحت آنست که * مطلق * نکنیم ~> آقا حافظ با ربط : مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:13


برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:13

مغز ---> چون ازدحام بی رحم و بی انضباط متروهای تهران ؛ آن گاه که انتظار آمدن نگهبان و حتی ! پلیس ضد شورش را میکشی . هرکسی که بتواند انسان ها و حرف ها و نخ ها ! و دعوا ها و حتی دست ها را از هم سوا کند . کاش خود شعور کافی داشتند تا با صدای بلندگوی تصمیم ، تا با راهکار معمولی منطق ، همه ی شلوغ بازی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:13

شادی چیست ؟! بیا اسمش را اشتیاق بگذاریم . اشتیاق برای بکارت صبح ، برای ظلمت شب ، برای خونآبه ی غروب ؛ برای وسعت دشت ، برای تیزی چشم ، برای دیدن بوته هایی که خدا سر راهمان سبز میکند ، برای لمس قاصدک هایی که دوستی برایمان پر داده است ، برای شنیدن پژواک صدایمان که گرچه ناهنجار از حنجره خیز برداشته استادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:13

یاغی ام ؛ تیرم و در بندکمان زیسته ام فارغ از عادت معهود جهان زیسته ام تا چراغی بفروزم به شب تار زمان همچنان شعله ی اتش به زبان زیسته ام مرغ بام ملکوتم ؛ نیم از عالم خاک در قفس چند صباحی به فغان زیسته ام موج پیشانی من ساحل آرام نداشت با سر سنگ به شوق هیجان زیسته ام میل دلباخته بر پیکر خود ساخته نیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:13

همان هنگام که نسیم صبحگاهی عضلات پشت گردنت را نوازش میکند و ارامش اسمانی را به روح گل گرفته ات سیناپس میدهد و لبخند خداوندی را بر لبانت نصب میکند باید از گلدان وجودی ات عطر گل و برگ هایت به هوا برخیزد و هوا را عطر آگین کند . باید هاگ های مهربانی ات بر شانه ی مردم بنشیند و سبزینه های امید در جوانه هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:13

پرویز پرستویی را از طریق رسانه ها میشنیدم و انگشت تحیر به دندان گرفته بودم که چگونه این همه عظمت در فردی حل میشود و هیچ رسوب و عقده و غروری بر جا نمیگذارد . چگونه سخت گیری و نرمی و ترش رویی و شیرین زبانی و دست نوازش و مشت محکم ساختار یک انسان را متلاشی نمیکند و نظم وجودی اش را به هم نمیریزد . نه فقطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:13

دلم میخواهد حوادث ناگوار و تلخ روزگاران را در لیوان زهر مار طینت آدمیان بریزم و از آن سم مهلکی فراهم آورم . توکسینی که در آزمایشگاه ها و بر روی موش ها و آدمیان جوابش را پس دهد و به ثانیه ای دل را و ذوق را بمیراند . آن گاه گوشه ی لبخند تو را با چاقویی بتراشم و در آن حل کنم و چند قطره اشک شوقت را به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:13

هیجان ، شرم ، محبت قر و قاطی شده است دوستم داری و حسّت تله پاتی شده است گفتمت قیمت عشق تو به جان خواهم داد گفتی امروز برایت صلواتی شده است ! میشود ناز شما را به نمی اشک خرید در دل تنگ عزیزت چه بساطی شده است مغز هم با غلیان دل دیوانه گریخت قاضی امروز خودش همدم خاطی شده است او که گفتند که از عشق تو مجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار نوری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 23:13

صفحه بندی